تاريخ : پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 | 08:40 | نويسنده : behrooz24

 

ای همه آرامشم از ، تو پریشانت نبینم

چون شب خاکستری ، سر در گریبانت نبینم

 

ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی

همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم

 

ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره 

در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم

 

مرغک عاشق ، کجا شد شور آواز قشنگت

در قفس چون قلب خود ، هر لحظه نالانت نبینم

 

قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر

گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم

  

کاشکی قسمت کنی غم های خود را با دل من

تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم

 

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم

تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم



نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟