تاريخ : پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 | 08:40 | نويسنده : behrooz24

 

چندی است که چشمم به نگاه تو دخیل است

آوازه ی من موجب رسوایی ایل است 

 

 ای قامت تو سرو تر از حد تماشا

توصیف من از قامت تو بحر طویل است

 

کوچکتر از آنم که نگاهی کنم اما

زل میزنم و آهی و ...خرما به نخیل است 

 

در کاسه دریوزگی ام بوسه بینداز

ای بشکند آن دست که در عشق بخیل است

 

چون باد ، به هر بادیه ، گم کرده ی راهم

چشمان تو انگار که مصباح السبیل است 

 

بعد از تو چه عشقی و چه شعری و چه شوری

دردی است دراین سینه که بسیار ثقیل است

 

با عشق بمیران و دراین داغ نسوزان

در سینه ی تو آتش اعجاز خلیل است...



نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟