
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه، هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست
مثل صدها چیز دیگر
من دراین فکرم که باید
دکمه ها را دید بهتر
دکمه های رنگی و ریز
دکمه های لاغر و چاق
روی شلوار و بلوزند،
سفت و محکم مثل سنجاق
دیده ای تو دکمه را
هیچ از پایین به بالا؟
دکمه هایت را شمردی؟
چند دفعه تا به حالا؟
دکمه ها غمگین و خسته
فلبشان از غصه ها پر
بازشان کردیم و بستیم
بی سلام و بی تشکر
دستم را اگر می گرفت این چمدان
بر
می
گشتم...
صندلی؟
پنجره؟
کمد؟ . ..
فکر می کند
به سرنوشت تلخ خود...
یک نهال،
یک نهال تازه و جوان،
که خواب دیده است
می شود زغال...
قطره قطره می چکد
می رود بی خود هدر
کاش بابا خانه بود
تا که از این ماجرا
زود می شد با خبر
می روم تند و سریع
می گذارم کاسه ای
زیر این شیر خراب
بعد چندین ثانیه
قطره قطره می شود
کاسه ی خالی پرآب
هرچند که تاریک و طولانی ست..
یک روز فردا می رسد ازراه
در دست هایش پرچم خورشید پیدا
. یک روز صبح زود
شب می رود ناگاه...
راه رفتن زیر باران
زیر باران،
با همان چتری که از تو مانده برجا
با همان چتری که عطر دست تو همراه دارد.
کاشکی
با
را
ن
ببا
ر
د....
تو آن طرف تنها.
می بینمت آهسته زیر چشم
می بینی ام آهسته زیر چشم.
نزدیک می آیم
نزدیک می آیی...
با یک سلام گرم،
گم می شود
سرمای تنهایی...
یک پشه ی بد
روی لپم را
با نیش خود زد
از درد نیشش
از جا پریدم
روی لپ خود
یک خال دیدم
با گریه گفتم:
ای وای مامان
افتاده اینجا
یک خال، الان
مامان به من گفت:
ای بچه ی لوس
آن پشه حتمن
کرده تورا بوس