تاريخ : دوشنبه 03 آذر 1393 | 07:25 | نويسنده : behrooz24
حالا وقتش رسیده که هر کداممان به دوستانمان بگوییم: 

متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. 

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. 

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. 

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. 

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و با من بودی. 

برای همه وقت ها یی که به من دلداری دادی. 

 برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم 

    را شنیدی.


تاريخ : دوشنبه 03 آذر 1393 | 07:25 | نويسنده : behrooz24

   


تاريخ : دوشنبه 03 آذر 1393 | 07:25 | نويسنده : behrooz24
افسوس که دنیا دیوانه وار حرکت می کند.

بدون توجه به اندوه قلبی، بدون توجه به جراحات و

     صدماتی که بر قلبمان وارد شده است!

شکر گزار باشیم، که خداوند از نیازهای ما آگاه است.

رنج مان را می بیند و از اضطراب روحمان با خبر است.

او از خزانه ی غیب خویش یاری مان می دهد و شفایمان

    می بخشد.

این رحمت یاری مان می دهد، تا بیش از پیش به دیگر

    مخلوقات خداوند خدمت کنیم.

با خدمتگزاری به جانهای دردمند، مشکلات خودمان

    نیز کم رنگ می شوند و پیش از سر زدن سپیده دم

    بعدی اندوهمان به پایان می رسد.


تاريخ : دوشنبه 03 آذر 1393 | 07:25 | نويسنده : behrooz24
همه ی ما از ارزش خندیدن آگاه نیستیم.

خنده روح انسان را زلال می سازد.

خنده روح و جسم ما را تقویت می کند.

اما باید دقت داشت، که به دیگران نخندیم.

بلکه با آنها بخندیم و به خود بخندیم.


تاريخ : دوشنبه 03 آذر 1393 | 07:25 | نويسنده : behrooz24
دوستان، افرادی هستند که بخشی از زندگی تو را تشکیل  

   می دهند.  

برای اینکه تو چنین احساسی داری.  

اصولا دوستان تو بنا به دلیل خاصی دوست تو نیستند.  

آنها بی هیچ دلیل خاصی دوست تو هستند. 

تو به من کمک کردی، که نگرانی هایم را روی شن ها بنویسم،

   تا توسط موج دریا شسته شوند. 

دوستی، گنجینه ای  قیمتی است که هرگز خرید و فروش 

    نمی شود. 

 فقط می توان آن را گرامی داشت. 

هیچ چیز به این اندازه زمین را مهم جلوه نداده، که تو دوستانی 

   از راه دور داشته باشی و آنها برایت حکم طول و عرض جغرافیایی 

   را پیدا کنند.


تاريخ : دوشنبه 03 آذر 1393 | 07:25 | نويسنده : behrooz24
برای رسیدن به آرامش حقیقی باید به این باور برسیم، 

    که همه ما در این دنیا فقط امانتداریم. 

مهربانی را از کودکی آموختم، که برای شیرین کردن آب دریا، 

    آب نباتش را به دریا پرتاب کرد. 

در عالم، چیزی بالاتر از محبت و مهربانی نمی بینم. 

عشق، عبارت است: از لبخندی و قطره اشکی از آسمان اندیشه 

    و لبخندی از بوستان روح. 

مربی معمولی حرف می زند. 

مربی خوب توضیح می دهد.  

مربی عالی نشان می دهد.  

مربی خیلی عالی الهام بخش است.


گوهرفروش

با شوهر کردن پری(معشوقه  شهریار) ، دوباره غم و غصه و تلخ کامی ها به شاعر جوان روی آوردند و شهریار بدین ترتیب چند سالی در عُزلت تنهایی به سر بُرد و در همین زمان در تهران به استخدام بانک کشاورزی در آمد .

تیمسار امیراکرم(همسر پری) نیز مثل سایر اطرافیان رضاشاه نهایتا در زندان او میمیرد و پری دوباره از قید وابستگی آزاد می شود و با دخترش به خانه ی پدر برمی گردد.

پس از چندی که از تنهایی و ناراحتی های زندگی کردن در خانه ی پدرش به تنگ می آید ، یک روز با دلی محزون و پُر از اندوه و ندامت به سراغ شهریار می رود ، ولی شاعر جوان چنان دلشکسته شده بود  که با چشمانی گریان، به درخواست های پری جواب مثبت نمی دهد و پری با دلی پر از حسرت و اندوه از پیش او می رود....


منظومه ی بی همتای «گوهر فروش» شهریار احساس شاعر را از درخواست پری به نمایش می گذارد :


یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم 

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق وجوانی است به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به رز و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم 

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم 

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم 

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود میگذرم

تو از آن دگری، رو که مرا یاد توبس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم 

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم 

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم...


اعجاز قرآن

ا
دوستان :
این متن را حتما بخوانید و تا جایی که میتوانید کپی و اطلاع رسانی کنید
خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است.
اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است

 
ماجرا از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید می‌شود.
این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.
ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد. یعنی ۷ زیتون و ۱ انجیر !
بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده.
نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار در قرآن امده است!!


تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 09:42 | نويسنده : behrooz24

با تمام وجود گناه کردیم ، نه نعمتش را از ما گرفت

و نه گناه مارا فاش کرد !

 اگر اطاعتش کنیم چه می کند ؟؟


(دکتر علی شریعتی)


تاريخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 09:42 | نويسنده : behrooz24

 به سلامتی احسان ,احسانی که مردونه پای عشقش موند!!

احسانی که اوج غیرت مرد ایرانی رو به نامردا نشون داد..

احسانی که میگه یه جاهایی بریدم اما وقتی می اومدم خونه به روی خانوم گلم نمیاوردم..

درود بر مادری که شیر پاک به بچه اش داده..

درود بر مادر احسان مادری که به پسرش یاد داده به جای بازی با ناموس مردم مردونه پای عشقت بمون...

درود بر غیرت بی همتات مرد, درود بر شرفت, درود بر عشق مقدست,

 

قبل از ماه عسل سه شنبه شب.. خیلی وقت بود چیزی از عشق واقعی ندیده بودم...

خیلی وقت بود مذکر رو  جور دیگه میشناختم!!!

خیلی وقت بود مونث رو به آهن پرستی و پول پرستی میشناختم!!!

مردانگی لیاقت میخواد!!! هر نری مرد نیست!!!

زنانگی لیاقت میخواد!!! هر ماده ای زن نیست!!!

شوهری که با فلج شدن  گردن به پایین نامزدش تو کما رفتنش , عاشقانه تر پاش موند.

احسانی که زنش ازش تعریف میکرد سرشو مینداخت پایین.

دست زنشو با افتخار میگرفت.

و به قول آقای علی خانی چه به موقع دستش رو می گرفت!!

احسانی که به گفته ی همسرش بهترینه , خاصه!

احسانی که حالا دیگه اسطوره شد!

احسانی که گفت اومدم فقط به خاطر اینکه یه نفر درس بگیره به خاطر همون یه نفر.

خلاصه کلام رو سولماز می گفت :

آرزو دارم اونایی که مثل منن واحسان ندارن شفا پیدا کننگریه


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران