سلام بر مولای مــهربان
امیدوارم حالتان خوب باشد
حال همه ی ما خوب است
خلاصه ی هر چی در حوالی این عصمت
تا یادم نرفته است بگویم
خواب دیده ام خانه ای خریده ای
بی پرده،بی پنجره،بی در ، بی دیوار
می دانم حیات آنجا همیشه پر از هوای باز نیامدن است
اما...
تو لااقل گاهی هر از گاهی
ببین این طرف ها کسی بی قرارت هست یا نه
دیگر از این همه صدای سلام ضبط شده بر عادت رفت و آمد مردمان خسته ام
پس کی مــــی آییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به رویای آمدنت در این خانه قناعت کنیم
همه می گویند می یایی
فلانی و فلانی
از این روزهای طولانی خسته ام
روز احتمالا اتفاقی در ادامه شب است
اگر با تمام وجود بخواهی روز شود ،روز می شود حتما
اصلا بزار برویم سر مطلبی ساده
می بینی چه بی قراریم
من که درد می کشم از دست فراق و کلمات قلیلی همینطوری
بیقرارم بیقرارم می خواهم بمانم می خواهم بروم
او به همین عصر های عجیب آدینه عدالت همه جا پر است
پر از از سوال و سکوت گلایه ، گمان ، نان ، پچ پچ این و آن ، کوچه ها ، مغازه ها ، مردمان
چادر نمازی نخ نما بر بند آن درخت
ایوانی آن بالا برجی این سو تر
راه بلد قصه ما می گفت
دقــــــــــــــــــــــــــت کنید
صدای کندن گــــــــــــــــــــور میاید
تو که همه جا هستی
نمی دانم این کلمات با ما چه نسبتی دارن
اصلا ولش کن آقا......
حالا میدانم سلام مرا به اهل هوای همیشه عصمت خواهی رساند
از نو برات برایت می نویسم
حال همه خوب است اما تو باور نکن
دیـــدار ما به همان ساعت نامعلوم دلنشین
خــــــــداحافظ خـــــــــداحافظ
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نماز عید فطر ۵۷
در روز عید فطر سال ۱۳۵۷ مفتح در تپههای قیطریه پیشنماز بود. جمعیت حاضر نماز را به امامت مفتح برگزار کرد و به اولین تظاهرات چند ده هزار نفری[پرداخت در این راهپیمایی مردم دعوت به راهپیمایی دیگری در ۱۶ شهریور شدند. در روز ۱۶ شهریور ماموران حکومت پهلوی مفتح را به شدت مضروب کردند و روز بعد وی را دستگیر و به مدت دو ماه در زندان انداختند.
کشته شدن
وی در ۲۷ آذر ۱۳۵۸ هنگام ورود به دانشگاه تهران توسط گروه فرقان هدف گلوله قرار گرفت و به همراه دو محافظش جواد بهمنی و اصغر نعمتی در مقابل دانشکده الهیات دانشگاه تهران با رگبار گلوله کشته شد.
در این ترور چهار نفر دست داشتند، یکی راننده بود، دو نفر مأمور پاسدارها بودند و کمال یاسینی شخصاً ترور محمد مفتح را به عهده گرفته بود. کمال یاسینی جوان نوزده بیست سالهای بود. سن اینها اقتضا نمیکرد که با مفتح ارتباطی داشته باشند و اگر هم رفتوآمدی بوده، به همان صورتی که دیگران به مسجد قبا میآمدند. کمال یاسینی در واقع مسئول و برنامه ریز ترورهای گروه فرقان بود. در دادگاه گفتند که یک بار در مدرسه عالی پارس برنامه ترور مفتح را ریخته بودند که پاسداران ایشان متوجه میشوند که خاکریز نزدیک آنجا وضعیت طبیعی ندارد و از این که ماشین را در آنجا پارک کنند، پشیمان میشوند و جای دیگری میروند و در دادگاه معلوم شد که آن خاکریز را فرقانیها ساخته بودند و میخواستند همان روز، مفتح را بکشند که با تیزهوشی راننده نقشهشان عقیم ماند. یاسینی در دادگاه میگفت که چندین بار سعی کرده بودند مفتح را ترور کنند که موفق نشدند و این بار شخصاً این کار را به عهده گرفتم و دانشکده الهیات و ساعت ورود ایشان و همه جوانب را بررسی و شناسایی و بعد هم در آن روز نقشهمان را اجرا کردیم.
وی را در صحن حرم معصومه دفن کردند. روحالله خمینی روز کشته شدن او را «روز وحدت حوزه و دانشگاه» نامید.
ایرج مصداقی (به نقل از خانواده یاسینی به نقل از کمال یاسینی) درباره نحوه ترور مفتح می نویسد :
بعد از آن که مفتح از ماشین پیاده میشود و به سمت دانشکده میرود، کمال به طرف او شلیک میکند. تیر اول به پای مفتح اصابت میکند و او شروع به فرار میکند. نرسیده به پله های جلوی ساختمان، تیر دوم به شانه او اصابت میکند. بالای پلهها، قبل از این که مفتح در را باز کند و وارد ساختمان دفتر کارش شود به عقب بر میگردد که ببیند کمال کجاست. کمال تیر سوم را شلیک میکند که به سر او میخورد و منجر به مرگش میشود.
مصداقی همچنین می نویسد eکه ظاهراً عملیات از قبل لو رفته بود. اما از آنجایی که خود رژیم و یا بخشهایی از آن دل خوشی از مفتح نداشتند، دست فرقان را برای انجام عملیات باز گذاشته بودند. مفتح که از اعضای اولیه شورای انقلاب بود چندماه پس از پیروزی انقلاب با برکناری بدون سر و صدا از شورای انقلاب، به پست حاشیهای و کم اهمیتی مانند رئیس دانشکده الهیات و عضویت در شورای گسترش آموزش عالی کشور رسید. این که فرقان قصد ترور مفتح را دارد مثل روز برای مسئولان نظام روشن بود. اعضای گروه فرقان قبل از عملیات چندین مرتبه با پاسداران محافظ وی تماس گرفته بودند و به آنها گوشزد کرده بودند که عنقریب مفتح را مجازات خواهند کرد و از آنها خواسته بودند که دخالتی در این امر نکنند.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی
هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ
دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"
«شعر امام زمان»
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
حماسه تاریخی 9 دی با آشکار ساختن ظرفیت انقلاب اسلامی
در مقابله با جنگ نرم دشمنان،
بستر رشد بیداری اسلامی در منطقه را هموار ساخت.
ویژگی های مشترک امام مهدی(عج) و حضرت فاطمه سلامالله علیها
1-مظلومیت
در زیارت حضرت زهرا سلامالله علیها میخوانیم:
السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظلُومَة المقهوره(4)
سلام بر تو ای مظلومه ی مورد ستم واقع شده.
در كتاب: امالى ابن الشيخ مي نگارد: موقعى كه وفات پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم نزديك گرديد آن حضرت بقدرى گريست كه ريش مباركش تر شد.
گفته شد: يا رسول اللّه! چرا گريه ميكنى؟
فرمود: براى ذريه و فرزندانم و آن ستمهائى كه از ستمكاران امتم بعد از من به ايشان ميرسد ميگريم. گويا ميبينم دخترم فاطمۀ زهراء بعد از من مظلوم واقع شده، هر چه صدا ميزند: يا ابتاه! احدى از امت من بفرياد او نميرسد.
وقتى فاطمۀ اطهر اين مطلب را شنيد گريان شد. پيغمبر اكرم به وى فرمود: اى دختر عزيزم! گريان مباش!
فاطمه گفت: پدر جان! من براى ظلمهائى كه بعد از تو خواهم ديد گريه نميكنم، بلكه بعلت مفارقت تو اشك ميريزم.
پيغمبر اعظم فرمود: اى دختر محمّد! مژده باد تو را! زيرا تو اولين كسى هستى كه در ميان اهل بيتم بمن ملحق خواهى شد.(5)
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در ترسیم مظلومیت همسرش فرمود: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ( ص) لَمْ تَزَلْ مَظْلُومَةً مِنْ حَقِّهَا مَمْنُوعَة(6)
فاطمه دختر پیامبر(ص) همواره ستم دیده و از حق خود محروم بود.
امام علی(ع) در ترسیم مظلومیت و غربت فرزندش مهدی(عج) نیز میفرماید: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِید(7)
صاحب این امر، همان رانده شده دور شده یگانه و تنها است.
از حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام راجع به صاحب اين امر پرسيدم. فرمود: او همان راندهشدۀ يكتاى غريب پنهان از خاندانش مىباشد كه خونخواه پدرش خواهد بود.(8)
مرحوم میرجهانی می گفت: در عالم رؤیا، مادر مظلومم حضرت فاطمه صدیقه(س) را دیدم و ایشان سه بیت شعر فارسی خواند. وقتی بیدار شدم فقط یک بیت را به یاد داشتم و آن بیت این گونه است:
«دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود/ در این زمان دل فرزند من شکسته تر است»(9)
2- عدم بیعت با ...
غاصبان پس از غصب خلافت، سعی کردند برای مشروعیت بخشیدن به خلافتشان از همه ی مردم، به خصوص حضرت علی و حضرت زهرا(ع) برای خود بیعت بگیرند ، ولی حضرت زهرا(س)، همه مصیبت ها را تحمل کرد و تا آخرین لحظه از زندگی مبارکشان ، با غاصبان حکومت بیعت نکرده، بلکه برای بازگرداندن خلافت به مسیر اصلی اش، مبارزه نمودند.(10)
«روی برگردانید (قهر کرد) فاطمه از ابابکر و با اوسخن نگفت تا وفاتش و 6 ماه بعد از پیامبر (ص) زندگی کرد و بعد از وفاتش همسرش علی او را شبانه دفن کرد و برای نماز و دفن فاطمه ابابکر را خبر نکرد.»(11)
امام مهدی (عج) هم در پس پرده غیبت به سر میبرد تا بیعت کسی بر گردنش نباشد.
حضرت علی(ع) فرمودهاند: «هنگامی که قائم ما قیام کند، بیعت احدی بر گردن او نخواهد بود. از این رو، ولادت او مخفی می شود و از دیده ها پنهان می شود.»(12)
حضرت مهدی(عج) می فرماید: «بر گردن همه پدرانم، بیعت سرکشان زمانه بود، امّا من وقتی خروج کنم، بیعت هیچ سرکشی بر گردنم نیست.»(13)
3-کناره گیری از مردم و ...
بعد از آن تلاشی که حضرت زهرا(س) برای هدایت مردم و برگرداندن ولایت به حضرت علی(ع) کرد، و مورد بی مهری و ستم قرار گرفت، از مردم فاصله گرفت و در خانه مشغول عزاداری و گریه بر فقدان پدر شد، امّا این بار هم مورد بی لطفی قرار گرفت.(14)
«اهل مدينه خسته و ناراحت شده به او گفتند: تو به واسطۀ كثرت گريهات ما را اذيّت مىكنى. لذا حضرت زهرا از مدينه خارج و به سوى قبر شهدا مىرفت، وقتى ناراحتيهاى قلبى خود را با گريستن خالى مىكرد به سوى مدينه بازمىگشت.»(15)
در صحیح بخاری که از کتابهای مؤثق اهل سنت است آمده، که وقتی حضرت زهرا(س) فدک را مطالبه کرد، ابوبکر خودداری کرد و چیزی را از فدک به او نداد. آن حضرت از ابوبکر ناراحت شد. پس از او کناره گیری کرد و با او سخنی نگفت تا از دنیا رفت.(16)
امام مهدی (عج) از هنگام ولادت، از مردم و به ویژه ستمگران، مخفی بود. در آغاز ولادت، فقط بعضی از شیعیان خاص موفق به دیدار آن حضرت شدند. در زمان غیبت صغری امکان ملاقات شیعیان بسیار محدود تر شد و در زمان غیبت کبری به اوج خود رسید.
خود حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف به شیخ مفید میفرماید: اگر چه ما در مکان دور دستی زندگی می کنیم، مکانی که از خانه های ستمگران به دور است، به جهت مصلحتی که خداوند برای ما و شیعیان ما دیده در این دوری، امّا ما از خبرهای شما آگاه هستیم.(17)
4-زهد وساده زیستی
آن حضرت[فاطمه زهرا سلام الله علیها] به اندكى از معيشت دنيا راضى بود و بر سختىهاى زندگى بردبار و به مقدار ناچيزى از حلال قناعت مىكرد. نفس قدسىاش راضى و مرضىِ حق بود. به آنچه ديگران داشتند طمع نمىبست و به چيزى كه حقِّ او نبود چشم نمىدوخت و به حقِّ اَحَدى طمع نداشت، او در نفسِ خود غنى و به وضع خود خشنود بود و چنانكه پدرش فرموده بود: «ليس الغني عن كثرة العرض، إنّما الغنيّ غنيّ النفس»(18)
در زیارت آن حضرت نیز می خوانیم: «یاحلیفة الورع و الزهد» ای کسی که بریده از دنیا و فانی در ذات احدیت بود.(19)
حضرت مهدی(عج) نیز در نهایت زهد و سادگی زندگی می کند.
حضرت صادق(ع) می فرماید: به خدا سوگند! لباس قائم (عج) زبر و غذاییش سخت خواهد بود.(20)
5-مبارزه با انحراف ها و بدعت ها
فاطمه زهرا سلام الله علیها اولین شهیده ی دفاع از ولایت به جرم مبارزه با بدعت در دین پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند.
حضرت مهدی (عج) هم با بدعتها و انحرافات مبارزه می کند و فرایض الهی و سنن نبوی را احیا خواهد کرد.
امام صادق (ع) می فرماید: «بدعتی نمی ماند جز آن که از بین می برد و سنّتی نمی ماند جز آن که بر پا می دارد.(21)
حضرت علی (ع) می فرماید: «هر چه از کتاب و سنّت، متروک مانده، زنده خواهد کرد.»(22) در دعای شریف ندبه میخوانیم: «أین المؤمل لإحیاء الکتاب و حدوده؟ أین محیی معالم الدین و أهله؟ أین المدّخر لتجدید فرائض و السنن»
کجا است آرزو کشیده برای زنده کردن قرآن و حدودش؟ کجا است زنده کننده آثار دین و اهل دین؟ کجا است آن ذخیره الهی برای تجدید واجبات و سنت های اسلام.
امیرمومنان علی علیه السلام بعدازذکرقتل دجال فرمود:
آگاه شویدبه درستی که بعدازاین طامه کبری خواهدشد؟
عرض کردیم:یاامیرالمونین ؟طامه کبری چیست؟فرمودکه:خروج دابه الارض است
ازنزدیکی صفادرحالتی که انگشتر سلیمان وعصای موسی درنزدآن حضرت
می باشدانگشتررابرروی هرمومن میگذارد.
دررویش نوشته میشود:((هذامومن حقا))وآن رابرروی کافرمیگذارددرآن نوشته میشود:
((هذاکافرحقا))تاآخرحدیثی که گذشت.
شیخ طوسی درکتاب ((االغیبه))ازفضل بن شاذان اوازحسن محبوب اوازعمروبن ابی المقدام اوازجابرجعفی روایت نموده اوگفته که:ازامام باقر علیه السلام شنیدم
می فرمودکه:
((به خدا سوگندیادمیکنم هرآینه مردی ازمااهل بیت بعدازمردنش زنده شده سیصدونه
سال سلطنت خواهدنمود.عرض کردم که:این که خواهد شدفرمود که:بعدازقایم (عج)
درعصرخودچه قدرمدت سلطنت خواهدنمود؟
فرمود:نوزده سال بعدا زآن منتصر خروج می کندوخون امام حسین علیه السلام
وخون اصحاب اورا مطالبه می نماید.پس قاتلان آن حضرت رامی کشد واسیرمی کند
بعدازآن سفاح خروج مینماید.))

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه، هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست
مثل صدها چیز دیگر
من دراین فکرم که باید
دکمه ها را دید بهتر
دکمه های رنگی و ریز
دکمه های لاغر و چاق
روی شلوار و بلوزند،
سفت و محکم مثل سنجاق
دیده ای تو دکمه را
هیچ از پایین به بالا؟
دکمه هایت را شمردی؟
چند دفعه تا به حالا؟
دکمه ها غمگین و خسته
فلبشان از غصه ها پر
بازشان کردیم و بستیم
بی سلام و بی تشکر
دستم را اگر می گرفت این چمدان
بر
می
گشتم...
صندلی؟
پنجره؟
کمد؟ . ..
فکر می کند
به سرنوشت تلخ خود...
یک نهال،
یک نهال تازه و جوان،
که خواب دیده است
می شود زغال...
قطره قطره می چکد
می رود بی خود هدر
کاش بابا خانه بود
تا که از این ماجرا
زود می شد با خبر
می روم تند و سریع
می گذارم کاسه ای
زیر این شیر خراب
بعد چندین ثانیه
قطره قطره می شود
کاسه ی خالی پرآب
هرچند که تاریک و طولانی ست..
یک روز فردا می رسد ازراه
در دست هایش پرچم خورشید پیدا
. یک روز صبح زود
شب می رود ناگاه...
راه رفتن زیر باران
زیر باران،
با همان چتری که از تو مانده برجا
با همان چتری که عطر دست تو همراه دارد.
کاشکی
با
را
ن
ببا
ر
د....
تو آن طرف تنها.
می بینمت آهسته زیر چشم
می بینی ام آهسته زیر چشم.
نزدیک می آیم
نزدیک می آیی...
با یک سلام گرم،
گم می شود
سرمای تنهایی...
یک پشه ی بد
روی لپم را
با نیش خود زد
از درد نیشش
از جا پریدم
روی لپ خود
یک خال دیدم
با گریه گفتم:
ای وای مامان
افتاده اینجا
یک خال، الان
مامان به من گفت:
ای بچه ی لوس
آن پشه حتمن
کرده تورا بوس
هوای چشمهایم ابری و خیس...
رها کن حرف با ایمیل و چت را
اگر زحمت ندارد،
محبت کن برایم نامه بنویس...
«خسته ام از این جهان تنگ
کی به آرزوی خویش می رسم
می شوم گلی قشنگ»؟
غنچه پیچ خورد
تاب خورد
پیچ و تاب خورد...
گل شدو
روی شاخه دیده شد.
چند لحظه بعد
دستی آمد و
آرزوی غنچه چیده شد..
هی به خودم میگم انتظار نداشته باش
تو خودتی و خودت
باید همیشه خودت باشی بی حامی
تو این روز و روزگار باید مرد باشی
ولی...
بیاین هوای همدیگرو داشته باشیم. شاید یه لحظه یی خسته باشیم و درمونده که فقط نیاز داشته باشیم یکی فقط بی حرف کنارمون باشه!
اینجاست!
پایدار باد!
به امید خدا خوب ترم بشن
***
از استرس یه چیزی به استرس کوچک تری پناه میبریم بلکه موثر واقع شود!
***
دل من داند و من دانم و دل داند و من
#مولانا
برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
دلم میخاد به صورت کاملا سریع ازشون دور شم.
در هر چیزی عدم امنیت خوب نیست.
ناشیانه گفتم دوستت دارم
ولی...
لاشیانه ترکم کردی
فقط خواهشا از کنار برو قاطی ادما نشی...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این روزها تنها دلخوشی ام یک چیز است.
این که حداقل اسمانمان یکیست....
و اما من با داغی نگاهت
لامصب ژله بود
برای همه میلرزید!!!!!!!!!!!
پشت سر بعضی ها نباید با کاسه اب بریزی باید سیفون رو بکشی...
غیرتت کجا رفت زمانی که معشوقه ات از تجاوز تنهایی درد میکشید
و اما تو...
به جای درکش ترکش کردی..............
اهای سهراب...
قایق دیگر جوابگو نیست
باید کشتی ساخت
اینجا مثل من تنها زیاد است...
هر چقدر هم عطرت را عوض کنی
باز هم تنت بوی کثیف خیانت میدهد....
وقتی گند زدی به زندگی طرف
حداقل دم رفتن
دهنتو ببند
نگو
قسمت نشد
انقدر کخ یکی از اینشبهای لعنتی
اغوشش را برایم بگشاید
هیچنگوید...
هیچ نپرسد
فقط مرا در اغوش بگیرد
بعد همانجا بمیرم...
تانبینم روزهای اینده را...
روزی کهدروغمیگوید...
روزی که دیگر مرا در اغوش نمیگیرد...
روزی که عاشق دیگری میشود
تو فقط قول بده صدای خنده هایت را به کسی نفروشی...
غرقش که شدی تو را پس میزند...
==============================================================
تکیه بده...
اما...
به شانه هایی که اگر خوابت برد سرت را زمین نگذارد...
==============================================================
ادمها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی دوست بدار...
کاری که خدا با تو میکند...
==============================================================
کاش دنیا یه بارم که شده بازیش رو به ما میباخت.
مگه چه لذتی براش داره این همه بردهای تکراری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
==============================================================
عجب دوره ایست...
جمله ی این مکان مجهز به دوربین مدار بسته است بیشتر اثر میگذارد تا عالم محضر خداست
هی دارد بالا می اورد پس مانده های تو را...
==============================
کاش میشد انگشت را تا حلق فرو برد ودلتنگی را بالا اورد....
غصه بخور هیچی قرار نیست درست شه